تبليغاتX
ایرانیان
سیاسی , اجتماعی , فرهنگی , انتقادی
با تشکر فراوان از شما هم اندیشان عزیز

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 1:33  توسط علیرضا  | 

کورش کبیر

کوروش دوم ، معروف به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر ( ۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد ) شاه پارسی ، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر ، پایه گذاری نخستین امپراطوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده ها و اسرا، احترام به عقاید و مذاهب مختلف، گسترش تمدن و... شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دوره‌ی شاهنشاهی ایرانیان می باشد.

واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 1:22  توسط علیرضا  | 

در روزگار عمر یکی از شاهزادگان ایرانی را که به اسارت در آمده بود عمر او را  فرا خواند و به وی گفت:ما با تو کاری نداریم هر انچه خواهی بگو تا به تو دهم.شاهزاده گفت:ما ایرانیان را دهقان گویند از تو می خواهم دهی و یران به من بدهی تا آبادان سازم.عمر فرستاد تا چنین دهی بیابند که نیافتند .

منازل در منازل می بریدند/به ایران در دهی ویران ندیدند

جهان بود از خوشی چون باغ گلزار /پر از باغ و رز و پرکشت و پرکار

چو برگشتند یکسر بوم ایران /ندیدند اندر آن یک جای ویران

پس شاهزاده در پاسخ عمر گفت مقصودم آن بود که ببینید ما جای ویران نداریم و مملکتداری را کار بازی نیست و رئیس مملکت باید مانند خورشیدی نور بتابد و عدل گسترد و به مظلوم برسد و به هر کاری مردی در خور آن فرستد تا ملک و ملت بر جا ماند.

                                                                                                 پاینده ایران

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 12:44  توسط علیرضا  | 

در طی سالهای بعد از حمله اعراب به ایران و اشغال ایران به دست تازیان (بعد از تازیان تازی صفتان )ایرانیان که یاد و خاطره شکوه گذشتگان خود را  فراموش نکرده بودند و  هنوز در  دلهایشان عشق و ایمان به آیین اهورایی نیاکانشان را   نگه داشته بودند از ترس متهم شدن به کفر و الهاد نمی توانستند اندیشه و آیین خویش ابراز نمایند چرا که بدون هیچ تردیدی کشته می  شدند   و چه بسیار نخبگان و فرزانگان ایرانی بودند که با ابراز پیمان خویش با دین کهن  در این راه جان خود را از دست دادند . در زیر سرگذشت ابن مقفع یکی از این نوادر تاریخ و فرزندان راست و پاک دین ایران زمین  را با هم می خوانیم:

يكي از بزرگترين نوابع ايراني قرن دوم هجري روزبه پسر دادويه ي پارسي «ابن مقفع» می باشد. ابن المقفع نامش پيش از اينكه به ظاهر مسلمان شده باشد روزبه بوده است . ولي از شدت خفقان و فشار مذهبي اسلامي در آن دوران خود را به ظاهر مسلمان مي نامد ولي در باطن زرتشتي اصيل باقی می ماند . نام پدرش دادويه بود و از شهر اردشير خوره ( فيروز آباد كنوني ) بود . وي دانشمندي بزرگ بود كه كتابهاي كليله و دمنه - سيرت انوشيروان - خداي نامه - كتب ارسطو و . . . را به عربي و فارسي ترجمه نمود .ابن مقفع در36سالگي، آگاه به تمامي علوم عصر خود بود. ترجمة آثار وي نظير گاهنامه. كليله و دمنه. خداينامه. مزدك و غيره از زبان پهلوي به عربي و معرفي فرهنگ ايراني و يوناني. ترجمة كتاب منطق ارسطو«قاطيغورياس»و غيره،نگارش كتابي به نام «الصحابه» در شيوه حكومتگري و شرح مقولاتي نظير عدالت،استيفا و غيره. تاليف كتابي به نام«ادب الكبير و ادب الصعر» در حكمت زندگي كه از پشينيان ايراني خود به بزرگي و نيكي ياد كرده و... جزء كوچكي از منشأت علمي، فلسفي و ادبي اوست.چون از نوجواني شغل كتابت در دستگاه بني اميه برگزيد به سياست مرسوم آلوده شد. در دستگاه خلافت بني عباس نيز كاتب دوم خليفه منصور بود و از اين راه به خلوت سياست اسرار عباسي راه يافت. اين جوان تيزهوش و متفكر اگر از دستگاه ستمگر عباسيان فاصله مي‌گرفت و خود را آلوده دربار ايشان نمي‌كرد و عمري دراز مي‌يافت،چه آثارگرانبها و بي‌نظيري كه از خود به يادگار نمي‌گذاشت! وي به تحريك سفيان بن معاويه كه در آن زمان از سوي ابوجعفر منصور خليفه عباسي به حكومت بصره فرمان داشت کشته گردید سفیان  در خفا اين دانشمند آزاده را در بهترين دوران شكوفايي فكر و عقل (36سالگي) به جرم زندقه، مثله كرد و اعضاي بدنش را در آتش افكند و آنگاه در توجيه اين قتل گفت: ((بر مثله تو مرا مؤاخذتي نرود، چه تو زنديقي و دين بر مردمان تباه كردي.)) جرم ابن مقفع چه بود؟ او از خليفه تازی به تمامي فرمان نمي‌برد و از آنجا كه «ابن مقفع» ناشر حكمت يونان و فرهنگ ايران و پيرو دين زرتشت بود مورد كين و نفرت خليفة عباسي قرار گرفت و وي در فرصت مناسب! رخصت به قتل او داد ؟ . مورخي گفته اند روزي او از كنار درب مهر ( آتشكده اي ) عبور ميكرد و به زبان بلند شعري خواند :

اي خانه مهرگر شدم از تو برون / با چشمي اشكبار و قلبي پر خون 

 سوگند به خاك درت اي درگه مهر / تن بردم و دل نهادم آنجا به درون 

اين شعر وي را عده اي شنيدند و به خليفه تازي حاكم بر ايران خبرش را رساندند و وي دستور داد كه او را تكه تكه كنند به اين صورت كه نخست دست اش را بريدند و سپس پاهايش را بريدند آنگاه دستهاي و پاهاي بريده را در جلوي ديدگان ابن المقفع در آتش انداختند و سوزاندند و سپس بدنش را با خنجري پاره پاره كردند . اين بزرگ مرد ايران در سال 143 هجري در سن 36 تكه تكه شد ولي خاطره اش هميشه جاويد است.

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 12:37  توسط علیرضا  | 

«پس بنگريد سرانجام كساني كه پيش از شما بودند چه شد» - قرآن كريم

آگاهيد كه قرار است با موافقت رييس «سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري»، آبگيري سد سيوند كه در شمال شهر شيراز و درون تنگه‌ي بُلاغي - ميان دو دشت مُرغاب (پاسارگاد) و مرودشت - ‏‏مراحل پاياني ساخت خود را مي‌گذراند، آغاز ‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 12:34  توسط علیرضا  | 

بنام خداوند جان و خرد

 

       تخت جمشید صدف سنگ کهنسالی است که گوهر گرانبهای تابناک فرهنگ و هنر اجداد       متمدنمان را قرنها برای به دوش کشیده است.    

      اگر ما توانایی شناختن و نگهداری این صدف کهن را داشته باشیم این گوهر را که هر لحظه با پیشرفت علم تابناک تر می شود و برای هزاران سال دیگر در خود حفظ خواهد کرد. ما باید بدانیم که این فرهنگ و هنر کهن برای ما و آیندگان ما مایه مباهات است.

      بازدید از تخت جمشید یعنی دیدین لمس و درنهایت باور فرهنگ غنی ایران باستان .اگاهی از این تمدن و فرهنگ کهن چند هزار ساله چشمان هر ایرانی اصیل را پر از اشک شوق کرده سپس اه حسرتی بر دل او می نشان که از کجا به کجا رسیدیم.

      هنر متفکران و هنرمندان در این است که این آه را به اعتماد به نفس و انرژی تبدیل کنند که آری ما میتوانیم دوباره یکی از پیشرفته ترین و قدرتمند ترین  کشورهای متمدن جهان باشیم چنان که در گذشته بودیم. بازدید از سنگهای که در نهایت سکوت، صلح، نودوستی، تمدن، هنر و زیبایی ر ا فریاد می زنند می تواند جرقه ای باشد تا آتش بلند پروازی و پیشرفت را در وجود هر بیننده ایرانی روشن کند.

    امید است نوشته این بنده ی حقیر به ایجاد و تقویت آن جرقه کمک کند. برای سازندگی این کشور نیازمند به اعتماد به نفسی هستیم که به خود متکی باشیم، به دنبال قهرمان و افراد خارق العاده نباشیم و افراد نیز برای خود بت نسازیم.

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 12:21  توسط علیرضا  | 

 

ملت سازی توسط کورش

دولت ماد در شمال و شمال باختري ايران دولتي بزرگ و نيرومند بود و با آشور كه يكي از تواناترين دول عصر به شمار مي رفت همسايگي داشت ، و بارها در برابر سياست تجاوزكارانه او به مبارزه برخاسته بود ، ليكن در دوراني نزديك به پايان حيات خود به سستي گراييد و دولتي ناتوان ، بي اراده و بيدادگر شد .

كورش كه پدرش فرمانرواي پارس و از سوي مادر خويشاوند آسيتاژ پادشاه ماد بود ، بيدادها و پراكندگي و نابساماني هاي ملت ماد و پارس را نتوانست بر خود هموار سازد .

بدعوت كنكاشي كه ميان سران دولت به رهبري هارپاك نخست وزير حكومت ماد براي ايجاد رستاخيز و گريز از توقف سياسي و اجتماعي و نظامي و رهايي از استبداد شده بود پاسخ داد و اين رستاخيز بزرگ را با آغوش باز پذيرفت .

از اين به بعد فعاليت پنهاني در ماد و پارس روز به روز توسعه مي گرفت و زمينه كودتايي براي سرنگون ساختن حكومت آسيتاژ فراهم مي شد . ( 551 ق . م ) در اين مورد نفوذ سياسي و به ويژه سيطره و قدرت اخلاقي كورش در سرزمين پارس و سرزمين خوزستان ( انشان يا انزان ) كه روزگاري بر آن حكومت مي كرد تأثير فراوان داشته و كورش بر نيروي انساني پارس و ماد و فضيلت مردم اين دو سرزمين نيز تكيه داشت .

هگمتانه ( همدان ) در سال 550 پيش از ميلاد بدست كورش بزرگ فتح شد و دولت ماد سقوط كرد و زمينه پيشرفت بعدي رستاخيز يزرگ فراهم شد .

اين رويداد تاريخي در سراسر جهان قديم با شگفتي روبرو شد و واكنشهايي پديد آورد زيرا دولت ماد قدرت عظيم نظامي مالي داشت و سالها به عنوان سپري در برابر تجاوزات و مطامع دولتهاي نيرومند آشور ، ليدي و كلده بود .

چنانچه اوضاع و احوال و قرائن تاريخي و كردار كورش هخامنشي نشان مي دهد اين پادشاه در بهره برداري از نيروي رواني و سياسي اجتماعات آريايي و انتشار اخبار و وقايعي از جوانمردي و جهان گرايي  أرياييان به ويژه پارسها و جلب توجه تيره هاي ديگر أريايي فلات ايران به قوم پارس ، هدفش پديد أوردن مركزيت در حكومت و ساختن ملت واحد از تيره هاي پراكنده أريايي در سراسر جلگه ايران بود  

منبع :

ديپلماسي دولت هخامنشي   مولف : نصرت الله بختورتاش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 13:2  توسط علیرضا  | 

اندیشه نیک

 

  گفتار نیک                                      کردار نیک

 

وخشور بزرگ اریایی مردی از خاندان نیکان، اسم پدر پوروشسب، مادرش دغو بوده است و زادگاهش در شهر ری بوده است ری در اوستا (رغه) و در پهلوی (رگا) میباشد.

لفظ اشو به چشم مقدس روحانی در اوستا امده است و صفت یا عنوان پیامبر میباشد. اشو زرتشت با اندیشه خرافی و پوچ و دو گانه پرستی و در برابر اراده دکاندارن دینی و نیاز خوران مبارزه کرد و با سلاح خرد و اندیشه آینی را به جهانیان معرفی کرد که خدا در آن بنام اهورا مزدا یعنی هستی بخش بزرگ دانایی میباشد.

و راه زندگی را درسروده هایی اهنگین خود(گاتها)قرار داد و شادی را برای زندگی بهتر برگزید.

و برای نخستین بار ائین یکتا پرستی را به جهانیان سفارش کرد. از دیدگاه زرتشت، خداوند، کینه توز، انتقامجو خشمناک و مجازاتگر نیست بلکه سراسر نیکی و داد است.

چه زیبا گفته است اشو زرتشت

بهترین گفته ها را به گوش بشنوید، با اندیشه روشن بر ان بنگرید، سپس هر زن و مرد ، ازادانه راه خود را بر گزینید.

راستی ، دروغ و دروغگو را تباه می سازد، پس ای راستی به س.وی من ای و پناه و همنشین مباش.کاهلی را از خود دور ساز و گرنه تر از کردار نیک باز خواهد داشت.

سعدت از ان کسی است که در کار و کوشش باشد.

روح وروانش شاد باد

 نوشته ی هردوت که ترجمه شده در کتاب زندگينامه کورش ميباشد و ترجمه توسط دکتر محمد حسين تازياری است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 13:0  توسط علیرضا  | 

فرمان حقوق بشر کورش هخامنشی

راه در جهان یکی است وان راه،راستی است

 

فرمان حقوق بشر کورش هخامنشی

اینک که به یاری مزدا تاج پادشاهی ایران و بابل و کشورهای چهار سوی جهان را برسر گذاشده ام، اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا کامیابی شهریاری را به من میدهد دین و ایین و رسوم مردمانی را کهمن پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که فرمانروایان و زیر دستان من دین و آیین مردمانی را که من پادشاه انها هستمیا مردمانی دیگر را درمورد تحقیر قرار بدهندیا به آنها توهین نمایند. من از امروزکه تاج پادشاهی را به سر نهاده ام تا روزیکه زنده هستم و مزدا کامیابی شهریار را به من می دهد، هرگز پادشاهی خود را به هیچ مردمی تحمیل نخواهم کرد و همه مردم ازادند که مرا پادشاه خود بدانند من برای پادشاهی آن مردمان مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای چهار سوی جهان هستم نخواهم گذاشت که کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی ستمدیده واقع شد من حق وی را از ستمکار خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر مجازات خواهم کرد من تاروزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشتمال غیر منقول یا منقول دیگری را با زوریا به نحودیگر بدون پرداخت بهای ان و جلب رصاحب مال رضایت تصرف نماید. من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد، وی را به کار وا دارد. من امروز اعلام میکنم که هر کس آزاد است که هر دینی را میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد نشیمن داشته باشد. به این شرط که در آنجا حق کسی پایمال ننمایدو هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحوکه مایل است به مصرف رساند به این شرط که آزار به حقوق دیگران نزند. من اعلام میکنم هر کس پاسخگوی کردار خود میباشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندان کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کلی ممنوع است و گر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران. من تا روزی که به یاری مزدا شهریاری میکنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به سان برده و کنیز بفروشند و بر فرمانروایان و زیر دستان من بایستهاست که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از خرید و فروش مردان و زنان به سان برده و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم که مرا در راه پیمانهایی که نسبت به مردمان ایران و بابل و مردمان کشورهای چهار سوی جهان بر عهده گرفته ام کامیاب گردانند.

این فرمان در کتابخانه ملی انگلیس نگهداری می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 12:54  توسط علیرضا  | 

ترديد درباره وجود خداوند


شك و ترديد درباره وجود خداوند ..........
مردي براي كوتاه كردن موهاي سر و ريشش به آرايشگاه رفت.و همانطور كه معمولا در اين مواقع اتفاق مي افتد،او و مرد آرايشگر به گفتگو درباره مسائل مختلف پرداختند.تا آنكه بخاطر يك خبر روزنامه درباره كودكان ولگرد_آرايشگر به تاييد اين خبر پرداخت كه:
_همانطور كه مي بينيد،اين تراژدي نشان دهنده اين مطلب است كه خداوند وجود ندارد
_چطور؟
_يعني شما روزنامه نمي خوانيد؟چقدر مردم زجر كشيده داريم.اطفال خياباني،همه نوع جرم و جنايت.اگر خداوند وجود مي داشت ،اينقدر محنت و مصيبت وجود نداشت.
مرد مشتري به فكر فرو رفت،اما آرايش سر و صورتش تقريبا به پايان رسيده بود،و تصميم گرفت تا گفتگويشان به درازا كشيده نشود.سپس به گفتگو درباره موضوعات دلپذيرتر پرداختند و كار اصلاح به پايان رسيد.مشتري دستمزدش را پرداخت كرد و خارج گرديد.
پس از خروجش از آنجا،اولين چيزي كه توجهش را به خود جلب كرد،مرد گدائي بود با موهاي بسيار بلند و ژوليده و با ريشي كه مربوط به چندين روز بود.فورا به سمت همان آرايشگاه دويدو خطاب به آرايشگر گفت:
_آيا جيزي را مي داني؟ آرايشگرها وجود ندارند.
_يعني چه وجود ندارند ؟من اينجا هستم و آرايشگر هم هستم.
آن مرد همچنان پافشاري مي كرد:
_وجود ندارند.براي اينكه اگر وجود مي داشتن،افرادي اينچنيني با ريشي به اين بلندي و موهايي چنان آشفته و ژوليده كه من الان در خيابان ديدم،وجود نمي داشت.
_اما من مي توانم به شما اطمينان دهم كه آرايشگرها وجود دارند.فقط اينكه اين مرد هرگز به اينجا نيامده است.
_دقيقا و براي پاشخ دادن به سوال شما،بايد بگويم كه خداوند وجود دارد.فقط اينكه مردم به سمت او نمي روند.اگر مي رفتند،منسجم تر بودند و چنين فقر و فلاكتي در دنيا وجود نداشت.
.::پائلو كوئليو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 12:49  توسط علیرضا  | 

يك زندگي موفق

**گامهايي به سوي يك زندگي موفق**
*هر كجا مي رويد منتظر اتفاق خاص خوبي باشيد.
*به ياري خودتان بشتابيد تا خدا ياريتان كند.
*هميشه وقتي به اتاقي وارد مي شويد سرتان را بالا نگه داريد.
*اگر به دنبال كسي هستيد كه هيچ ايرادي نداشته باشد تنها خواهيد ماند.
*در زندگي به قدري براي خودتان سرگرمي داشته باشيد كه حتي اگر مدتي از داشتن همدل و هم صحبت محروم بوديد زجر نكشيد.
*حتي اگر مطمين هستيد كه طرف مقابلتان در قرار ملاقات صورتحساب را پرداخت مي كند باز هم جهت اطمينان بيشتر به اندازه كافي پول به همراه داشته باشيد.
*تنها در مقابل عشقي كه ارايه مي دهيد عشق مورد نيازتان را دريافت خواهيد كرد.
*خاطرات بد گذشته را به دست فراموشي بسپاريد.فكر كردن به خاطرات تلخ گذشته تنها باعث عصبانيت شما مي شود.
*به خاطر بسپاريد كه اشخاص مهربان نسبت به كساني كه مغرور و خودنما هستند پر شورترند.
*به ياد داشته باشيد كه بيشتر مردمان اگر سر به سرشان نگذاريد كاري به كار شما نخواهند داشت.
*به دنبال كسي كه تمايلي به مشاجره ندارد و زندگي را راحت تر مي گيرد بگرديد چون نهايتا خوشبخت تر خواهيد بود.
*مردان به دنبال زني مي گردند كه جذاب باشد و از اين كه با او ديده شوند احساس غرور مي كنند.
*بيشتر زنان مردي را مي خواهند كه براي بچه هايشان پدر خوبي باشد.
*اگر شخص مورد علاقه تان نمي داند از ادامه ارتباط با شما چه هدفي دارد بهتر است رهايش كنيد.
*سه چيز مهم در زندگي همه انسان ها وجود دارد : مهرباني مهرباني و باز هم مهرباني …
*دوست خود را در خلوت نكوهش و در جمع تحسين كنيد.
*كسي كه با جديت در ميدان عشق حاظر مي شود با هدف معيني سؤال مي پرسد با آرامش صحبت مي كند با خونسردي جواب مي دهد و وقتي حرفي براي گفتن ندارد سكوت مي كند حتما خصوصيات يك دوست خوب را داراست.
---------------------------------------------
التماس به خدا شجاعت است
اگر برآورده شود ، حاجت است
اگر برآورده نشود ، حكمت است…………
التماس به خلق شرمندگي است
اگر برآورده شود ، منت است
اگر برآورده نشود ، ذلت است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 12:44  توسط علیرضا  | 

نحوست سيزده!!؟

نحوست سيزده!!؟
1- در فرهنگ ايراني صحبتي از نحوست سيزده نيست. نياكان ما به خلاف اروپائيان و اعراب ، عدد سيزده را فرخنده و خوش يمن مي دانستند. ابوريحان بيروني در كتاب آثارالباقيه، آنجا كه از مردم ايران باستان سخن مي گويد به روزهاي سال اشاره مي كند و درباره سيزدهم فروردين مي نويسد : ايرانيان باستان هر روز از ماه را به نامي مي خوانند و سيزدهمين روز ماه ، « تير » ناميده مي شود و « تير » نام فرشته اي عزيز و نام ستاره اي بزرگ و نوراني و خجسته است. بنا براين سيزده نمي تواند نحس باشد .
2- بر اساس اساطير ايراني در اين روز، سرحد ايران و توران با تير انداختن آرش مشخص مي شود. به اين معنا كه ميان افراسياب كه بر شهرهاي ايران مسلط شده بود و منوچهر كه در قلعه تركستان متحصن گرديده بود، صلح مي افتد و اين دو موافقت مي كنند كه يك تن از لشكر منوچهر با همه توان خود تيري بيندازد و هرجا كه آن تير فرود آمد مرز دو كشور باشد ؛ وسرانجام ، آرش تيري از قله دماوند مي افكند كه در كنار جيحون فرود مي آيد و به اين ترتيب ، ايرانيان در" تير" روز از تيرماه كه آن را « تيرگان » مي خوانند از محنت رهايي مي يابند. به همين سبب در اين روز جشني برپا مي داشتند كه همچون مهرگان و نوروز خجسته ومبارك است.
3- سيزدهم هر ماه ِ شمسي كه تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است كه " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در كيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد.
4- ايرانيان ِ قديم نيز پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي كردن كه به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را كه روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي كردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 12:33  توسط علیرضا  | 

یا علی(ع)


بیا ای دل از این جا پر بگیریم        ره کاشانه ی دیگر بگیریم
بیا گم کرده ی دیرین خود را         سراغ از لاله ی پرپر بگیریم
***********
سپیده سر زد و گلگون شد افسوس
سر و روی علی در خون شد افسوس
زمین هر چند بی حجت نماند.......
عدالت با علی مدفون شد افسوس...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 12:30  توسط علیرضا  | 

تاشقايق هست…

تاشقايق هست
هيچ گاه از خود پرسيده ايد كه «زندگى» چيست؟ آيا تا كنون با دوستانتان, گفتگويى درباره «زندگى» داشته
ايد؟
درد دل و شكايت دوستانتان را از «زندگى» شنيده ايد و يا خود درد دل كرده ايد؟
آيا گله و شكايت پدر و مادر يا آشنايان را از«زندگى» شاهد بوده ايد؟
هيچ گاه آرزو كرده ايد كه اى كاش «زندگى» به گونه ديگرى بود؟ راستى چه نوع از زندگى را آرزو كرده ايد؟
و چرا؟
هيچ فكر كرده ايد كه اگر روزى قلم در دست بگيريد و خطوط يك « زندگى آرمانى» را روى كاغذ ترسيم كنيد
,
در آن تصوير, ويژگىهاى « زندگى خوب » چه خواهد بود؟ و قبل از همه, چه چيزى را « زندگى » خواهيد دانست كه درباره ويژگى ها و علائم آن بنويسيد؟
آيا بايد از « زندگى» لذت ببريم؟ اگر چنين است, چرا و چگونه؟
آيا اگر تلّقى خود را از « زندگى» تغيير دهيم, مى توانيم از « زندگى » مان لذّت ببريم؟
مشكلات و گرفتارى ها را چگونه حل كنيم؟ آيا ممكن است راهى پيدا كنيم كه مانع ورود هرگونه مشكلى به زندگى خويش گرديم و اگر ناخواسته گام در زندگيمان نهاد
,به گونه اى زمام آن را در دست بگيريم كه كمترين رنج را بر ما تحميل كند؟ راستى آيا جام زندگى مى تواند تنها از شراب شادى ها سرشار باشد, يا اين سخن حافظ را بايد پذيرفت كه:
فكر معقول بفرما, گل بى خار كجاست؟
!
فكر مى كنى به تنهايى و تنها براى خويش مى توانى زندگى بدون رنج و غمى دست وپا كنى؟
يا بايد خوبى ها, شادى ها و لذّتها را تقسيم كرد؟
آيا تا كنون با افرادى كه از خود ايثار و گذشت نشان مى دهند و همواره به بهاى لذّت و آسايش ديگران, رنج و غم را تحمّل مى كنند و سنگ صبور همه مى گردند, رو به رو شده ايد؟
آيا با كسانى برخورد كرده ايد كه همه چيز را براى خود مى خواهند و در كنار رنجديدگان, قهقهه مستانه سر مى دهند و پيوسته لذّت و آسايش خويش را پاس مى دارند؟
كدام يك از دو گروه, را ه درست « زندگى» را مى پيمايند؟ گروه نخست يا گروه دوم؟
مى بينيد كه ديدگاهها گوناگون است! پس تفسير « زندگى », چندان هم ساده نيست; چيزى كه به ظاهر, ساده مى نمود
!
اگر چنين است, چرا همه نياكانمان زندگى كردند و قافله « زندگى » همچنان در حركت است و هر كسى باور دارد كه بخشى از لذّت زندگى را چشيده است؟
پس راههايى براى شناخت نشانه هاى زندگى خوب وخواستنى و لذّت بخش وجود دارد. اين راهها در لا به لاى دفتر تجربه هاى زندگى و در ژرفاى انديشه و آرزوى تك تك ما جا خوش كرده اند; در كلام و بيان بزرگان دين و تعاليم و معارف اديان, انعكاس يافته اند; در زندگى نياكان ما, جا پايى از خود گذاشته اند; در شعر شاعران و سخن سخن سرايان, جلوه نموده اند و در جاى جاى تجربه مشترك بشرى
,
در ميان غمها و شادى ها, برخوردارى ها و محروميّت ها, خنده ها و گريه ها و… خود را نشان داده اند
.
زندگى, در پى اين جستجوها چهره مى نمايد و از پس شناخت اين راهها دست يافتنى است
.
زندگى از آن شماست; هديه اى است به شما و صفحه اى است گشوده فرارويتان تا هم چهره زيباى روحتان را در آن بخوانيد و بنگريد, و هم آن گونه كه خود مى خواهيد, آن را ترسيم كنيد و به ديگران هديه دهيد
.
اين شما و اين صفحه « زندگى»! بنويسيد كه «زندگى» را چه مى دانيد؟ چگونه زندگى يى را مى پسنديد؟
براى ديگران چه راهنمايى هايى داريد؟ چه چيزهايى را نشان «زندگى» مى دانيد؟ ما مى انديشيم كه « زندگى» يعنى:
دوستى, شادى و شادابى, ياد خدا, ساختن خويشتن و جهان, و

تا شقايق هست
,
زندگى بايد كرد

شما چه مى انديشيد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 12:27  توسط علیرضا  | 

اي كاش...

اي كاش...
كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك او مي كرد .
كاش واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود كه براي بيانش به شهامت نيازي نبود.
كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعاها قبل از پائين آمدن دستها مستجاب مي شد .
كاش شمع حقيقت محبت را در تقلاي بال و پر پروانه مي ديد و او را باور مي كرد .
كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شهر آشناتر بود .
كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد .
كاش فرياد آنقدر بي صدا بود كه حرمت سكوت را نمي شكست .
كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نمي شد .
كاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد .
كاش جدائي معني دوستي را مي فهميد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 12:10  توسط علیرضا  | 

تفاوتهاي زنان و مردان

تفاوتهاي زنان و مردان
مردان سكوت را دوست دارند .
زنان به گفتگو علا قه مند مي باشند .
مردها كارهايشان را با نواسانات زياد ولي آگاهانه انجام مي دهند . حركات فراوان , مطمئن و محكم .
زنان كارهايشان را با يك روند آرام و تدريجي به انجام مي رسانند . حركات ملا يم , ظريف و مورب .
مردها گويش آقايان در نيمكره چپ مغز قرار دارد ومي گويند مردان بطور متوسط 14 هزار كلمه در روز صحبت مي كنند . پسران ديرتر از دختران حرف زدن را شروع مي كنند.
خانم ها براي صحبت كردن , همزمان از دونيمكره مغز , استفاده مي كند و مي گويند بطور متوسط 26 هزار كلمه در روز گفت و گو دارند . دختران زودتر از پسران حرف زدن را شروع مي كنند .
مردان , در گوش دادن , در ارتباط برقراركردن وفراگيري زبان , ضعيف تر از زنان عمل مي كنند .
زنان در برقراري ارتباط , گوش دادن و فراگيري زبان , قوي تر از مردان عمل مي كنند .
جنس مذكر به ارتباطات غير كلا مي توجه بيشتري نشان داده و كم تر احساسات خود را به زبان آورده و واكنش بروز مي دهد .
جنس مونث , از توانمندي هاي كلا مي بيشتري برخوردار است , در نتيجه بيشتر روي ارتباطات كلا مي , تاكيد مي كند .
آقايان در سكوت وتنهايي به حل مشكلا ت اقدام مي كنند .
خانم ها با گفت و گو مشكلا ت خود را حل مي كنند .
مردان هيجانات واحساسات طرف مقابل خود را از چهره اش , به خوبي درك نمي كنند . حس شنوايي , لا مسه و بويايي مردان ضعيف تر از زنان است .
زنان ماهرانه و زيركانه , متوجه آهنگ هاي ظريف صدا و حالا ت وتغييرات چهره شده , به خوبي وسريع به فكر و روحيه طرف پي مي برند زنان از نظر حس لا مسه , بويايي و
شنوايي قوي تر از مردان هستند .
مردان , چهره واسامي اشخاص را زودتر فراموش مي كنند , و بيشتر از زنان دچار « آلزايمر » مي شوند .
زنان , در بخاطر آوردن اسامي و چهره ها , به شكلي بهتر از جنس مذكر , عمل مي كنند و كم تر از مردان دچار فراموشي و « آلزايمر » مي شوند .
به ياد آوردن تصاوير ذهني معمولي و هيجاني براي مردان به آساني صورت نمي پذيرد . در اين فرايند دو منطقه از مغز مردان فعال مي شود .
زنان تصاوير معمولي و هيجاني را بهتر از مردان به خاطر مي آورند , در اين فرايند 9 منطقه از مغز زنان فعال مي شود .
مردان شنونده خوبي نيستند .
زنان شنونده خوبي هستند .
آقايان كمتر تشريفاتي هستند .
خانم ها تشريفات را دوست دارند .
مردان با شيوه قياسي استدلا ل مي كنند واز كل به جزء مي رسند و خواهان منطق بيشتري هستند . سريع تر تصميم گرفته و كم تر حاضر مي شوند به اشتباهات خود
اعتراف كنند .
زنان بيشتر استقرائي دارند و از جزء به كل مي رسند , خواهان احساس و عاطفه بيشتري هستند . در تصميم گيري مرددند و براي تصميم گيري به اطلا عات زياد ي نياز دارند ,ولي به آساني اشتباهات خود را قبول مي كنند .
مردان كلي نگر بوده و به مفاهيم مجرد و كلي , توجه دارند , به علا وه مغز مردان به سادگي با اطلا عات زائد وغير ضروري پريشان نمي شود .
زنان جزئي نگر بوده و به مفاهيم جزئي ومحسوس عنايت بيشتري دارند , به علا وه مغز يك زن ممكن است كم تر قابليت جدا نمودن احساس را از دليل داشته باشد .
آقايان هدف گرا بوده و به عمل و آزمايش بيشتر تمايل داشته و استعداد بيشتري براي منطق و دليل دارند .
خانم ها رابطه گرا بوده و تمايل به تماشا و نظر دارند و استعداد بيشتري براي بينش وشهود از خود نشان مي دهند .
مردان از راه چشم عاشق مي شوند .
زنان از راه گوش و احساس محبت , عشق خود را انتخاب مي كنند .
مردان در مقابل نفوذ زنان از خود مقاومت نشان مي دهند . ( رجحان دادن به حيثيت وآبرو )
زنان نفوذ همسران خود را راحت تر مي پذيرند . ( رجحان دادن به خوشي و لذت بردن از زندگي )
مردان به روابط جنسي توجه دارند همراه با ديگر آزاري , انگيزه وميل جنسي در مردان بيشتر است .
زنان به احساس عشق عنايت بيشتري دارند همراه با آزاردوستي , انگيزه و ميل جنسي در زنان كمتر است .
هورمون « تستوسترون » ( هورمون مردانه ) ميل جنسي , پرخاشگري , تهاجمي , رقابت واتكا به نفس , حركات تند و .... را در جنس مذكر سبب مي شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 12:8  توسط علیرضا  |