بیا ای دل از این جا پر بگیریم ره کاشانه ی دیگر بگیریم
بیا گم کرده ی دیرین خود را سراغ از لاله ی پرپر بگیریم
***********
سپیده سر زد و گلگون شد افسوس
سر و روی علی در خون شد افسوس
زمین هر چند بی حجت نماند.......
|
به روز خجسته سر مهرماه
ایرانیان قدیم هر روز از روز های ماه را به نامی می خواندند که در نزد آن ها مفهومی خاص داشت و در هر ماه هنگامی که نام روز و ماه با هم یکی می شد ،آن روز را جشن می گرفتند. به این جشن ها جشن های ماهانه می گفتند که هر یک بنابر مناسبتی خاص برگزار می شد. بدین ترتیب جشن های دوازده گانه سال عبارت بودند از : فروردینگان(19 فروردین)، اردیبهشتگان(3 اردیبهشت)، خوردادگان(6 خرداد)،تیرگان(13 تیر)،امردادگان(7 مرداد)،شهریورگان(4 شهریور)،مهرگان(16 مهر)،آبانگان(10 آبان)،آذرگان(9 آذر)،دیگان(8،15،23 دی)،بهمنگان(2 بهمن) و سپندارمذگان(5 اسفند) در میان تمامی جشن هایی که در ایران باستان متداول بود، دو جشن نوروز و مهرگان از سایر جشن ها با اهمیت تر بودند و در بزرگداشت آن ها دقت بیشتری مبذول و وقت بیشتری صرف می شد. جشن مهرگان در زمره جشن های باستانی،اسطوره ای و فصلی به شمار می رود که با گذشت سده ها ،هزاره ها و نیز دگرگونی ها و تحولاتی که در شیوه بر گزاری آن ها به وجود آمده، هاله ای از باور و حرمت عامیانه این جشن را در برگرفته است. مژده یارا که مهرگان آمد در واقع مهرگان: هم زمانی روز مهر و ماه مهر بوده است.جشن کشاورزی و هنگام برداشت و به انبار سپاری برداشت تابستانی ,آغاز زمستانی سخت ,روز پیروزی فریدون بر ضحاک .ایرانیان همچنین مهر را ایزد عهد و پیمان و دشمن پیمان شکنی می پنداشتند. طبق متون اوستایی مهر دارنده دشتهای فراخ و دهنده ثروت و خرمی است. |
![]() |
چون خوارج شنیدند که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در باره علی علیه السلام فرموده: انا مدینة العلم و علی بابها حسد بردند به علی (ع) و گفتند ما یک مسئله از علی (ع) سوال می کنیم تا ببینیم چطور جواب میدهد.
اگر جواب داد هریک از ما را جواب دیگری ، ما میدانیم که علی (ع) عالم است ، چنانچه پیغمبر (ص) فرموده است. پس آمد یکی از ایشان و گفت : یا علی علم افضل است یا مال ؟ حضرت فرمود علم افضل است از مال. پرسید به چه دلیل؟ فرمود : چون علم نگه داری می کند تو را و مال ، تو نگهداری می کنی او را، تصدیق نمود و رفت. دیگری آمد و گفت : یا علی علم افضل است یا مال ؟ حضرت فرمود علم افضل است از مال. پرسید به چه دلیل؟ فرمود : چون از برای صاحب مال دشمن بسیار است و از برای صاحب علم ، دوست بیشمار است ، تصدیق نمود و رفت. دیگری آمد و گفت : یا علی علم افضل است یا مال ؟ حضرت فرمود علم افضل است از مال. پرسید به چه دلیل؟ فرمود : اگر از مال صرف کردی کم می شود و هرچه از علم صرف کنی زیاد می شود ، تصدیق نمود و رفت. دیگری آمد و گفت : یا علی علم افضل است یا مال ؟ حضرت فرمود علم افضل است از مال. پرسید به چه دلیل؟ فرمود: چون صاحب مال را بخیل و لئیم گویند و صاحب علم را عظام و کرام شمارند ، تصدیق نمود و رفت. دیگری آمد و گفت : یا علی علم افضل است یا مال ؟ حضرت فرمود علم افضل است از مال. پرسید به چه دلیل؟ فرمود: چون مال حفظ کرده می شود از دزد ، بخلاف علم که حفظ کرده نمیشود از دزد ، تصدیق نمود و رفت. دیگری آمد و گفت : یا علی علم افضل است یا مال ؟ حضرت فرمود علم افضل است از مال. پرسید به چه دلیل؟ فرمود: چون صاحب مال حساب کرده میشود روز قیامت و صاحب علم شفاعت می کند روز قیامت ، تصدیق نمود و رفت. دیگری آمد و گفت : یا علی علم افضل است یا مال ؟ حضرت فرمود علم افضل است از مال. پرسید به چه دلیل؟ فرمود: مال و قتی ماند مندرس و کهنه می شود بخلاف علم که هرچه بماند کهنه نمی شود ، تصدیق نمود و رفت. دیگری آمد و گفت : یا علی علم افضل است یا مال ؟ حضرت فرمود علم افضل است از مال. پرسید به چه دلیل؟ فرمود: چون مال قساوت قلب می آورد و علم نورانی می کند قلب را ، تصدیق نمود و رفت. دیگری آمد و گفت : یا علی علم افضل است یا مال ؟ حضرت فرمود علم افضل است از مال. پرسید به چه دلیل؟ فرمود: چون صاحب مال ادعای خدایی می کند بسبب مال ( چنانچه کردند ) وصاحب علم ادعای عبودیت می کند. و فرمود علی (ع) اگر سوال بکنید مرا از این موضوع هر آینه من جواب می دهم شما را جواب دیگری ، مادامیکه زنده ام پس همه ایشان آمدند و مسلمان شدند .
تاشقايق هست…
هيچ گاه از خود پرسيده ايد كه «زندگى» چيست؟ آيا تا كنون با دوستانتان, گفتگويى درباره «زندگى» داشته
ايد؟
درد دل و شكايت دوستانتان را از «زندگى» شنيده ايد و يا خود درد دل كرده ايد؟
آيا گله و شكايت پدر و مادر يا آشنايان را از«زندگى» شاهد بوده ايد؟
هيچ گاه آرزو كرده ايد كه اى كاش «زندگى» به گونه ديگرى بود؟ راستى چه نوع از زندگى را آرزو كرده ايد؟
و چرا؟
هيچ فكر كرده ايد كه اگر روزى قلم در دست بگيريد و خطوط يك « زندگى آرمانى» را روى كاغذ ترسيم كنيد,
در آن تصوير, ويژگىهاى « زندگى خوب » چه خواهد بود؟ و قبل از همه, چه چيزى را « زندگى » خواهيد دانست كه درباره ويژگى ها و علائم آن بنويسيد؟
آيا بايد از « زندگى» لذت ببريم؟ اگر چنين است, چرا و چگونه؟
آيا اگر تلّقى خود را از « زندگى» تغيير دهيم, مى توانيم از « زندگى » مان لذّت ببريم؟
مشكلات و گرفتارى ها را چگونه حل كنيم؟ آيا ممكن است راهى پيدا كنيم كه مانع ورود هرگونه مشكلى به زندگى خويش گرديم و اگر ناخواسته گام در زندگيمان نهاد,به گونه اى زمام آن را در دست بگيريم كه كمترين رنج را بر ما تحميل كند؟ راستى آيا جام زندگى مى تواند تنها از شراب شادى ها سرشار باشد, يا اين سخن حافظ را بايد پذيرفت كه:
فكر معقول بفرما, گل بى خار كجاست؟!
فكر مى كنى به تنهايى و تنها براى خويش مى توانى زندگى بدون رنج و غمى دست وپا كنى؟
يا بايد خوبى ها, شادى ها و لذّتها را تقسيم كرد؟
آيا تا كنون با افرادى كه از خود ايثار و گذشت نشان مى دهند و همواره به بهاى لذّت و آسايش ديگران, رنج و غم را تحمّل مى كنند و سنگ صبور همه مى گردند, رو به رو شده ايد؟
آيا با كسانى برخورد كرده ايد كه همه چيز را براى خود مى خواهند و در كنار رنجديدگان, قهقهه مستانه سر مى دهند و پيوسته لذّت و آسايش خويش را پاس مى دارند؟
كدام يك از دو گروه, را ه درست « زندگى» را مى پيمايند؟ گروه نخست يا گروه دوم؟
مى بينيد كه ديدگاهها گوناگون است! پس تفسير « زندگى », چندان هم ساده نيست; چيزى كه به ظاهر, ساده مى نمود!
اگر چنين است, چرا همه نياكانمان زندگى كردند و قافله « زندگى » همچنان در حركت است و هر كسى باور دارد كه بخشى از لذّت زندگى را چشيده است؟
پس راههايى براى شناخت نشانه هاى زندگى خوب وخواستنى و لذّت بخش وجود دارد. اين راهها در لا به لاى دفتر تجربه هاى زندگى و در ژرفاى انديشه و آرزوى تك تك ما جا خوش كرده اند; در كلام و بيان بزرگان دين و تعاليم و معارف اديان, انعكاس يافته اند; در زندگى نياكان ما, جا پايى از خود گذاشته اند; در شعر شاعران و سخن سخن سرايان, جلوه نموده اند و در جاى جاى تجربه مشترك بشرى,
در ميان غمها و شادى ها, برخوردارى ها و محروميّت ها, خنده ها و گريه ها و… خود را نشان داده اند.
زندگى, در پى اين جستجوها چهره مى نمايد و از پس شناخت اين راهها دست يافتنى است.
زندگى از آن شماست; هديه اى است به شما و صفحه اى است گشوده فرارويتان تا هم چهره زيباى روحتان را در آن بخوانيد و بنگريد, و هم آن گونه كه خود مى خواهيد, آن را ترسيم كنيد و به ديگران هديه دهيد.
اين شما و اين صفحه « زندگى»! بنويسيد كه «زندگى» را چه مى دانيد؟ چگونه زندگى يى را مى پسنديد؟
براى ديگران چه راهنمايى هايى داريد؟ چه چيزهايى را نشان «زندگى» مى دانيد؟ ما مى انديشيم كه « زندگى» يعنى:
دوستى, شادى و شادابى, ياد خدا, ساختن خويشتن و جهان, و…
تا شقايق هست,
زندگى بايد كرد…
شما چه مى انديشيد؟
در روزگار عمر یکی از شاهزادگان ایرانی را که به اسارت در آمده بود عمر او را فرا خواند و به وی گفت:ما با تو کاری نداریم هر انچه خواهی بگو تا به تو دهم.شاهزاده گفت:ما ایرانیان را دهقان گویند از تو می خواهم دهی و یران به من بدهی تا آبادان سازم.عمر فرستاد تا چنین دهی بیابند که نیافتند .
منازل در منازل می بریدند/به ایران در دهی ویران ندیدند
جهان بود از خوشی چون باغ گلزار /پر از باغ و رز و پرکشت و پرکار
چو برگشتند یکسر بوم ایران /ندیدند اندر آن یک جای ویران
پس شاهزاده در پاسخ عمر گفت مقصودم آن بود که ببینید ما جای ویران نداریم و مملکتداری را کار بازی نیست و رئیس مملکت باید مانند خورشیدی نور بتابد و عدل گسترد و به مظلوم برسد و به هر کاری مردی در خور آن فرستد تا ملک و ملت بر جا ماند.
پاینده ایران